|
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..
|
گویند در شهری کوچک با مردمی کور وکر عاشقی میزیست...........................
اتاقی داشت آن سوی درختها در بی انتهایی جنگل. زیر پای خورشید.
عاشق تنها در شهری تنها با تک کتاب تنهایش. دیروز ها تک قلمش را از یاد برد و به دیگری سپرد برای! فقط ...! برای ساخت کلبه اش..... و امروز ها کتاب و دفتری بی مداد برایش تنها زیبایی روح است..
دفترش سالها بود منتظر تک کلامی از عارفی یا عاشقی یا لا اقل یک بهانه ای برای آزاد شدن از اسارت تنهاییش .............!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من تنهایی دیوانه عاشق را بی چون و چرا می پرستم...............................
اونوقت یکی میآد ومیگه حالا مردمش واقعآ کور بودن یا کر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کدومش!!!!!!!!!!!!!!این دو تا با هم کلی فرق میکنن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
و من از زبان ساقط فقط به افکارش مینگرم!!!!!! وهیچ ندارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
هر روز دوست دارم ببینمش....................
اونقدر وایسم نگاش کنم که فحشم بده....... هوار بزنه........... داد بزنه.............
ولی میدونم......... میدونم این کاره نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!
یه درویش ژنده پوش با یک کلاه دستی غرق در رنگ و نور سر فازمون روی زمین سرد و تهی با یه پارچه رو پاهاش که چیزی به آخر عمر پارچه نمونده و پر از وسوسه های موندن...................
کلی چیز میز می فروشه............... دعا.... نیاز... آرامش.... ریسک..... و شاید گاهی اوقات خطر!!!
دوست دارم هوا طوری باشه که من همیشه درویش رو ببینم..............و.............
برای یک لحظه مسخ نگاه عارفانش شم...................
یه روزی ازش (وان یکاد) خریدم با چشمای غرق نورش و ریشای انبوهش نگاهم کرد ..............
و .. دخترم ونازنینم.. میگفت و زیر لباش ذکر حق میخوند ...............
و...........من........................ تشنه از نگاهش...............
مردم خیلی راحت .... از کنارش میگذرن... نگاهش نمیکنن.... درکش نمیکنن..... !!!!!!!!!!!!!
بعضی وقتا هم انسان های پوچ به خودش ... به کلاهش... به خستگیش....می خندن............
کلی خنده که همش فروشندش شیطانه وخریدارش انسانهای پوچ......................
اگه یه روز بیام ببینم نیست دیوونه میشم.. هوام طوفانی میشه..آرامشم کم میشه................
ولی به امید فردای اون روز میشینم ورنگدانه های نگاهش یکی یکی میشمرم.......
نگاهش ثبت شده..... تو روحم...........................و از ذهنم هرگز پاک نمیشه ...............
هرگز....................................