تبليغاتX
رویا های رام نشدنی
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..
؟!

دیوانه ای از من پرسید که حق چه رنگیه ؟
پروانه ای بال زد و پرسید که عشق چه معنیه؟
قاصدکی دل داد و پرسید پرواز چه طعمیه؟
درختی ماند و پرسید طاقت چه شکلیه؟
ماهی غرق شد و پرسید آب چه جاییه؟
مرداب آرام ماند وپرسید غوغا کجاییه؟
من مستان وسرگردان پاسخ دادم!.

من که اینجام وبی هوش و سر مست بی هیچ در بادیه خویش    می پرسم! که خدا هواییه یا زمینی؟

می دانم که حق رنگ نگاهت است .می دانم که عشق معنی مرگ است. می دانم که پرواز طعم نزدیکیست. می دانم که طاقت شکل ریشه است. می دانم که آب در چشمان توست . می دانم که غوغا در سکوت توست . اما.....

اما نمی دانم که خدای من که زمین و آسمان گره میزند از جنس ابریشم و من هنوز مست و حیران
می پرسم که خدا زمینیست یا هوایی ؟!!!!!!

...

دیوانه  قسم خورد که نزدیک شدم . پروانه قسم خورد که معنی شدم . قاصدک قسم خورد که پرواز شدم درخت ماند و قسم خورد که ماندگار شدم . ماهی قسم خورد که دریا شدم . و مرداب قسم خورد که طوفان شدم ..

و من... من قسم می خورم  .. قسم می خورم که خدایی شوم ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:47  توسط رکسانا  |