تبليغاتX
رویا های رام نشدنی
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..
این دود از کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آن دورها.شاید روبرویم. جوان واکسی دیگر به کفش نیاز ندارد. چرا که پاهایش خیلی وقت پیش در شرق دور گندیده است.              این دود از کجاست!؟

در این کافه در گذشته از فرط فروشنده های دوره گرد جای سوزن انداختن نبود. و خبرچین ها در لابه لای پشه ها می نشستند و در فنجان های کوچک خون می خوردند.

آسفالت خیابان ها کنده شده است. دختران سرزمینم پاهایشان سست . می ایستند و .....!

قیصر در این خیابان ها به گردش می رفت . و با کفش پاشنه تخم مرغی اش زیر لب ذکر مادر می خواند. این دود از کجاست؟؟

در طبقه شب و روز تاریک دود را می بینی؟؟؟ از کجاست!

این پل. این خیابان. این راه. از پایه ویران شده است.

در این کافه شاعران خر پول چای می خورند. و شاعران پا برهنه دوچرخه سوار کنار همین خیابانها طرح میزدند وبه نمایش می گذاشتند. و کافه را از دور یاد می کردند.

این دود از کجاست!!!

روی آن نیمکت لق پارک پیرمردی می نشیند. گه گاهی می آید. . گه گاهی حقیقت را می گوید و به آب جوی کافور می زند.

امروز پیدایش نیست!   ولی این دود!   این دود از کجاست؟؟!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 22:15  توسط رکسانا  |