تبليغاتX
رویا های رام نشدنی
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..
 .....................

...

آنجا کجاست؟
آنجا که ستارگان آرامش ازلی خود را یاد دارند. آنجا که ماه ارابه سرد خویش را از حرکت باز می دارد..   آنجا که دب اکبر راه خویش را از قله جهان کج می کند. و دیگر اختران را می بینند که غوطه ور در آبی    بی کران یکدیگر را با نام صدا می کنند.    و فردا روزی قرار است ستاره صبح نور شفا بخشش را نصیب زمان آدمیان کند. و عناصر هستی را بی هیچ منتی حیات بخشد.  و آنجا که قوانین خدایان نورها حکمفرماست .             آنجا کجاست؟

به بلندای افلاک نظری بیافکن.

هماهنگی حاکم می شود رطوبت گهگاهی می آید و می رود. معجزه ها رخ میدهند و در پهنای ابدیت برای همدیگر نان و پنیر سایه می زنند. و با فرزانگان هستی یه قل دو قل بازی می کنند.  معجزه ها    می آیند و جمعه ای در کار نیست. خطوط موازی اند. هیچ خطی خط دیگری را نمی شکند. قوانین را یاد می گیرند.  رنگها برای همدیگر سمفونی اجرا می کنند. هیچ رنگی از رنگ دیگر سبقت نمی گیرد.    هیچ ابری صاف نیست. هیچ صاعقه ای بی صدا نمی لرزد.

نظر بیافکن. به بلندای وجودت. به بلندای ابدیتت. به بلندای موجودیتت. ..

خاک به سوی زمین کشیده شده است. همگان می کوشندکه غایب نشوند. جمله خدایان در روحشان ته نشین شده است. ..

آنجا کجاست؟ و اینجا کجاست؟

اینجا را جدی نگیر روزگارانی جمعه بر پا می شود.

اما                  . قانون آنجا را بیاویز بر گردنت. بی هیچ منتی.!
... 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:22  توسط رکسانا  |