|
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..
|
یه زمونی !
بزرگون ما میگن: .جد در جد .مادری .پدری. قومی خویشی واسه هم اعتقادات .آیین ها. و رسمایی داشتن. الکی فاتحه نمی فرستادن. بیخودی جونم جونم نمی کردن. واسه هم شیشه فرم نمی زدن بزنن به چشمشون. یه کلمه گمنامی هم بودش تا اونجایی که یادمه اسمش احترام بود .آره اونم اون موقع ها بوده اگه اشتباه نکنم!
حالا که سبقت گرفتنا پا داده و فلسفه اگزیستانسیالیسم شده سه وعده غذاییشون وسرگیجه هیچکاک هر شب می آد سراغشون. وشدن نسل جوون و عقل گرا..
جمعه: .. / ../ .. ..
به قول دایی مهتی ما :بکی. ما جوون بودیم عاشوراها چشم رو طاق نمی ذاشتیم و یه عینک ته استکانی هم(به قول خودت ذره بین گرا) نمیزدیم بهش! تا شاید چیزایی که پسرای الان تو دخترا می بینن و نبینیم .یعنی هیچ وقت ندیدیم. عاشوراها احترومی داشت. رسمی داشت.
از سر بازار تا اون ته تهاش .گلوبندک و مولوی وپامنار ولاله زار همه قبضه امام حسین بودش.
سیاه تنمون واسه خود خودش بودش و ریش و سبیل نزدمون واسه احترامش بودش. به مولا که از اول تا اون آخرش چشمامون واسه خودش تر میشد نه واسه لیمو ترش که تو چشم میزنن که چشم تر بشه و برق بزنه وشاید جذبش مثول باتلاق بشه . ما که راسته حسینی نفهمیدیم.
دیگاش. نظریاش. علمش. خیمه آتیش زدنش انتهای عشق بازیمون بود. یاد ندارم عاشوراها خوابیده باشم.
حالا که نمی دونیم چی شده ! یا می خواد چی بشه! ..
لباسای عیدشون میشه لباس عذا! و چشماشون شده مقر دیده بانی.
بی خیال . ما که خیلی وقته فقط تو هیاتیم و به حسرت علم بلند کردن دیگ قرمه سبزی و اینور واونور می کشیم تا قرمه سبزی حسینی بشه و بوی خودشو بده. ..
یه آه..
آهی که تا به حال از دایی مهتی پهلوونم تا این موقع عمرم ندیده بودم .!
- : تو کار و زندگی نداری چسبیدی به ریش ما ؟!
-: چرا. دایی مهتی ! علم تو حیاط یخ زده چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
!!!!!!!!!!!!!