تبليغاتX
رویا های رام نشدنی
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..
عهد زمان..

من میان دست هایم غم می کشم.  حباب سیاه چشمانم سرازیر شد.
روح ها درد می کشند؟؟؟
چرا سنگفرش ها خونین است. ؟ چرا آدمیان سر به سر بر پای یکدیگر قسم می خورند؟؟ بر پای یکدیگر!!

پا .چه کرده است با این آدمیان؟! چرا راه بستگان در غل و زنجیرند؟ چرا دل دادگان در میکده؟
سر به زانو دارد پیر طلب.  سر به خاک افتاده است روح شفق.

قبرها جای خواب است. روح ها درد می کشند؟؟!

یک به یک عهد صدا می بندند. پرده ها عهد زمان می بندند. 

مردگان کم گویند.: چه مدادی داری! مال آن خاکستر متروک است؟

آن قطار مست مال این راه ها است؟

این حباب سیاه مال چشمان من است! سرمه جنس شب است آن روح مجنون می گفت.

روح ها درد می کشند! ؟؟   قفل این حادثه در در گیر است. تن این روح چه آسان گیر است.

سجده مرد زمان راه گشای دل تقدیر است. چه نمازی داری. مال آن شبستر نورگیر است!

من ... من میان دست هایم غم می کشم. چه غمی بود امشب! غمم از جنس عطش بالاتر است.

جه صدایی آید!؟ نفس خاک چه بویی دارد!

این روح ها درد می کشند؟؟؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:37  توسط رکسانا  |