
...............
این مردمان قصه ای دارند از زمان عالم خان.
چقدر امروز بوی حنا پیچیده است.
مرده دیروز آن پایین درشکه خود را خوابانده است.
این بالا جایی نیست.
ظرفیت تکمیل!.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 0:56 توسط رکسانا
|

ای رها گردیدگان...
ای رها گردیدگان آن سوی هستی قصه چیست؟
تاساعت ها فکر می کردم. دیوانگیم حر گرفته بود.ای رها گردیدگان برایم آشنا بود.نزدیکم بود.
با هم نان و نمک خورده بودیم. نمکدان نشکسته بودیم.
آن سوی هستی برزخ دانته بود یا شایدم برزخ خدای زمان و یا شایدم برزخ عالم معنا جای رسوا شدن. جای آزاد شدن از گناهان. شایدم برزخ مقصد نهایی .
هر چه بود آن سوی هستی بود. هستی یعنی هستی.
قصه چیست؟
قصه من و تو . قصه مادربزرگ. قصه پدر بزرگ. قصه ما این است . قصه ما.
اما قصه آن سوی هستی قصه ای دگر بود.
قصه ای با پونکتوم وسوسه انگیز که به آرمان جان می بخشد.
به روح انگیزه آزادی می دهد.
و غریزه علاقه به خویشتن را ریشه کن می کند.
علاقه به خود. علاقه به جسمت.
این جسم گناهش جسمش است.
این جسم گناهش نداشتن است.
نداشتن اصل.هویت. نداشتن درک آن سوی هستی. آن سوی انسانیت. آن سوی اهل زمان.
ننگ و عار نیست که از جسمت رها شوی و ذات فاعل را نادیده بگیری.
رها. رهایی. رها شده. و به بیان دیگر ترجمه شده این آدمیان :طرد شده.تارک دنیا.
جمله در بطن وجودم رخنه کرد.
و زمینه سفیدش را از یاد نخواهد برد دلم.
چه هوایی بود آن روز.
آسمان روشن بود. دل مردم تاریک.
چه غوغایی بود آن روز.
آن سفیدی اجازه خواست. من که باشم .!
وجودش را خواستم.
چه خطی داشت آن خطاط .
رقص خط ادراک حقانیت است.
چه صفایی.
ای رها گردیدگان آن سوی هستی قصه چیست.؟
حقیقتآ قصه چیست؟
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 2:2 توسط رکسانا
|