تبليغاتX
رویا های رام نشدنی
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..

..
یادمان های دور.
خانه اجدادی ام.
سایه  حرف می زد.
افسوس می خورد.
روزهایی میشد که با در و دیوار بازی می کرد.
بازی گرگم به هوا. یه قل دو قل. هفت سنگ.
ندانستم کدامین شب دزد آمد.
سایه را با خود برد.
در و دیوار دق کردند.
آسمان ابری شد.
از نبود سایه آدمک ها گم شدند.
از آن روز هیچ آدمکی پیدا نشد.

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 18:27  توسط رکسانا  | 

 

حیاط. باغچه گل.
نیم روز است و هوا گرم.
نم باران.باران گرم. 
گل داوودی عاشق شده است.
عاشق شمعدانی لب طاقچه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:25  توسط رکسانا  |