تبليغاتX
رویا های رام نشدنی - رد افق
اگر به تماشای پاکی خود مشغول نباشی این پاکی که داری بیشتر شود..

باد آواز چغوک را بر سر آن قبر روان کرد.
روح مردمان در رد افق سکنی گزیدند.
بذر گندم پاشیدم. دوان دوان به سویش سرازیر شدم.
مرده امروز چمدانی در دست داشت.
چمدانی با قفل های آهنی و دری سربی و سنگین به مانند یک درخت تنو مند.
چه راحت حملش می کرد.
در گندم زار رقصید و رفت.
چغوک ذکر مرده را از بر کرد.
و من همچنان بذر می پاشاندم.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:44  توسط رکسانا  |